بر باد رفته اثر پرآوازه و پرفروش مارگارت میچل(Margaret Mitchell)، نویسنده زن آمریکایی است. او در این کتاب که در سال ۱۹۳۶ منتشر شده، به یکی از بخش‌های مهم تاریخ آمریکا، یعنی جنگ داخلی پرداخته است. نکته جالب توجه در مورد این رمان در قرن بیستم نوشته شده، رویکرد داستان به مسأله جنگ‌های داخلی و نیز مسأله الغای برده‌داری است. نگاه نویسنده از سمت جنوبی‌ها به مسأه بوده و طبیعتاً تصویر خوبی از شمالی‌ها نیز ارائه نمی‌دهد.(اگرچه در موضوع جنگ نوعی نگاه منفی و انتقادی به جنوبی‌ها نیز دیده می‌شود.)

در مورد سیاهان و لغو برده‌داری نیز نویسنده نگاه مثبتی نشان نمی‌دهد و رویکردی مخالف دارد. این رویکرد به گونه‌ای است که منتقد سینمایی نشریه نیویورک تایمز با اشاره به نژادپرستانه بودن فیلم معروف «بر باد رفته» که از روی همین رمان و در سال ۱۹۳۹ ساخته شده، خواستار عدم نمایش این فیلم در سینماهای سراسر جهان می‌شود. «لو لومنیک» عنوان می‌کند که اگر قرار است پرچم ایالات مؤتلفه آمریکا(کنفدراسیون؛ مجموعه ایالات جنوبی در جریان جنگ‌های داخلی) به عنوان نمادی از نژادپرستی در موزه‌ها نگهداری شود، فیلم «برباد رفته» نیز که بیش‌ترین ارتباط را با این مضامین دارد، هم از این پس نباید در هیچ سینمایی به نمایش گذاشته شود. «لومینک» معتقد است که کتاب و فیلم «بر باد رفته» تاکید فراوانی بر این امر دارد که جنگ‌های داخلی آمریکا کاملا بیهوده بوده‌اند و یانکی‌ها(شمالی‌ها) را افرادی شرور نشان داده است.

مارگارت میچل

داستان درباره دختری به نام اسکارلت اُهارا است .پدر اسکارلت یک زمین‌دار متمول جنوبی است. اسکارلت یک دختر نازپرورده و سبک‌سر است که تنها تفریحش جلب توجه مردان اطرافش است. وقتی او خبر نامزدی اشلی(پسر یکی از زمین‌داران همسایه) با دختری ساده و بی‌آلایش به نام ملانی را می‌شنود، حسادت زنانه‌اش تحریک می‌شود و به اشلی ابراز علاقه می‌کند، ولی اشلی او را از خود می‌راند. وقتی اشلی می‌رود، مردی بدنام به نام رِت که شاهد این ماجرا بوده، از اسکارلت می‌خواهد به جای اشلی او را دوست بدارد، اما اسکارلت پیشنهاد او را رد می‌کند. اسکارلت برای تحریک حسادت اشلی، با برادر ملانی ازدواج می‌کند.جنگ شمال و جنوب آمریکا در می‌گیرد و اشلی، برادر ملانی و بقیه مردان به جنگ می‌روند. شوهر اسکارلت در جنگ می‌میرد و اسکارلت که در اوج جوانی بیوه شده، از این وضع پیش مادرش شکوه می‌کند. مادرش هم برای بهتر شدن روحیه اسکارلت پیشنهاد می‌کند او را به شهری دیگر نزد ملانی خواهر شوهرش بفرستد. اسکارلت برای نزدیک‌تر شدن به اشلی این پیشنهاد را می‌پذیرد. در یک مهمانی اسکارلت دوباره رت را ملاقات می‌کند و به این ترتیب پای رت به خانه ملانی هم باز می‌شود. وقتی جنگ به اوج خود می‌‌رسد، رت به اسکارلت کمک می‌کند از شهر در معرض اشغال به همراه ملانی بیمار بگریزد و به املاک پدرش برگردد. رؤیای اسکارلت که تصور می‌کند در خانه همه چیز به سامان است، با دیدن وضع خانه فرو می‌پاشد؛ او می‌بیند که مادرش مرده، پدرش عقلش را از دست داده و خواهرانش هم بیمارند. پس از مدتی نیز پدرش می‌میرد. اشلی هم به آن‌جا می‌آید و کم‌کم به اسکارلت علاقمند می‌شود. از طرفی اسکارلت شدیداً به پول نیاز دارد. برای همین به دیدن رت که به زندان افتاده می‌رود، اما وقتی که می‌فهمد او پولی ندارد، تصمیم می‌گیرد با نامزد خواهرش ازدواج کند. بعد از این ازدواج او که مقداری پول به دست آورده، علاوه بر نجات املاک پدرش از مصادره، تصمیم می‌گیرد با سرمایه‌اش تجارت کند.( کاری که در آن زمان برای یک زن دور از شأن بوده) در یکی از روزهایی که او برای کار به بیرون می‌رود، دزدان به او حمله می‌کنند، اما او نجات می‌یابد. همسرش برای انتقام گرفتن همراه با اشلی و عده ای دیگر می‌روند. در این درگیری همسرش کشته شده و اشلی زخمی باز می‌گردد، و رت جان اشلی را نجات می‌دهد.سرانجام اسکارلت با رت (که ثروتمند هم بوده) ازدواج می‌کند، ولی مشغول بودن ذهن اسکارلت به اشلی، رت را آزار می‌دهد. این علاقه برای اسکارلت بی‌آبرویی به بار می‌آورد، ولی ملانی با بزرگواری می‌بخشد. تنها دختر اسکارلت و رت در ماجرایی می‌میرد و اسکارلت رت را مقصر اصلی می‌خواند. سرانجام ملانی می‌میرد، ولی قبل از مرگ از اسکارلت می‌خواهد مراقب اشلی باشد. اسکارلت تنها در آن لحظه از اشلی دل می‌کند که با مرگ ملانی روبرو می‌شود. او در آن زمان می‌فهمد که چه دوست باارزشی را ازدست داده او برای از دست ندادن رت هم تلاش می‌کند، ولی رت هم او را ترک کرده و علاقه او به اشلی مبدل به نفرت می‌شود. سرانجام اسکارلت تصمیم می‌گیرد به املاک پدریش باز گردد و سعی کند دوباره رت را به دست آورد.

در ادامه بخشی از این رمان به صورت فایل صوتی آماده شده است. این بخش از داستان مربوط به دوره جنگ داخلی و شرحی از وضعیت اقتصادی جنوب در دوران جنگ است: