نوشته حاضر مقاله ژان پل مارا، از افراد سرشناس انقلاب فرانسه، پس از اعدام لویی شانزدهم است که در نشریه جمهوری فرانسه (Journal de la République Francaise) و با عنوان  منتشر شده است.

ژان پل مارا (Jean-Paul Marat)

اعدام خودکامه

(نشریه جمهوری فرانسه، شماره ۱۰۵، ۲۳ ژانویه ۱۷۹۳)

سر خودکامه به درستی زیر شمشیر قانون قرار گرفت. چنین ضربه‌ای بنیان‌های سلطنت را در میان ما واژگون ساخته است. سرانجام به جمهوری ایمان آوردم.

برای نجات وی از اعدام، پیروان مستبد در پی آن بودند ترس از تبعات مرگ وی را در میان ما برانگیزند. اما این ترس‌ها چه عبث و بیهوده بودند. بی‌شک برای حفظ آرامش، ملاحظات و پیگیری‌هایی جدی انجام شد که برآمده و ناشی از حفظ احتیاط بود، اما ثابت شد که این ملاحظات زائد و غیرضروری بودند. انسان می‌توانست رنجش و خشم عمومی را –از معبد تا صحنه اعدام- دریابد. هیچ‌کس در طول مراسم اعدام برای وی بانگ عفو و بخشش سر نداد. هیچ‌کس در دفاع از مردی که زمانی برای سرنوشت فرانسه تصمیم می‌گرفت، سخنی بر زبان نراند. سکوتی ژرف سرتاسر اطراف وی را در برگرفته بود و آن‌گاه‌که سر وی به مردم نشان داده شد، از گوشه و کنار این صدا به آسمان برخاست: زنده‌باد ملت، زنده‌باد جمهوری!

بقیه روزگار کاملاً آرام گذشت. برای اولین بار از هنگام تشکیل فدراسیون، مردم به واسطه یک شادمانی آرام، سرزنده و پرنشاط به نظر می‌رسیدند. انسان تصور می‌کرد که شاید ایشان هم‌اکنون در آیینی دینی شرکت جسته‌اند. آن‌ها از بار سنگینی که جور و ستم برای مدت‌های مدید بر دوششان گذاشته بود، آزاد شده بودند و به سبب نفوذ عواطف برادری همه عنان قلب خویش را به دست امید به آینده‌ای شادتر سپرده بودند.

این رضایت شیرین تنها به سبب اندوه متأثر از حمله وحشتناک علیه یکی از نمایندگان ملت [به نام پُلتیه] برهم خورد که به مرگ جبار رأی داده بود.

اعدام لویی شانزدهم یکی از آن رخدادهای خاطره برانگیزی است که دورانی نو را در تاریخ ملت‌ها رقم خواهد زد. آن، تأثیری شگرف بر تقدیر مستبدین اروپا و آن مردمانی خواهد گذاشت که هنوز زنجیرهایشان را در هم نشکسته‌اند.

کنوانسیون ملی با اعلام مجازات مرگ برای جبار فرانسه، بی‌شک عظمت خویش را به نمایش گذاشت، البته خواست ملت و نیز شیوه‌ای که مردم مجازات ارباب سابق کنوانسیون ملی را نظاره می‌کردند، آن‌ها را بسی فراتر از نمایندگانشان قرار می‌دهد، زیرا بی‌هیچ تردیدی همان عواطفی که شهروندان پاریسی و هم‌پیمانان [گارد ملی] را برانگیخته بود، نزد تمامی شهروندان بخش‌های دیگر نیز وجود داشت.

اعدام لویی شانزدهم نه‌تنها صلح کشور را به خطر نینداخت، بلکه امری بود بی‌نهایت در خدمت قوام بخشیدن بدان. نه‌فقط امری در راستای متوقف کردن دشمنان داخلی با ایجاد هراس [محسوب می‌شد]، بلکه هم‌چنین [امری بود] در جهت بازداشتن دشمنان خارجی. این امر هم‌چنین به ملت نیرویی جدید خواهد بخشید تا جماعت وحشی مزدوران بیگانه را که جرئت کرده‌اند تیغ به روی مردم بکشند، به عقب رانند.

از آن‌جاکه هیچ راهی برای عقب نشستن وجود ندارد، و این درست همان موقعیتی است که امروزه در آن قرار داریم، یا باید پیروز شویم و یا به نابودی تن دهیم. حقیقتی آشکار که کامبن(Cambon) در تصویری عالی –هنگامی‌که پریروز پشت میز خطابه سخن می‌گفت- آن را این‌گونه ترسیم کرد: ما سرانجام در جزیره آزادی لنگرانداخته‌ایم و کشتی که ما را بدین جا رسانده است، به حریق سپرده‌ایم.

 

منبع: ترور علیه تروریسم: آزادی یا مرگ در انقلاب فرانسه/ سوفی وانیچ/ ترجمه فؤاد حبیبی/ نشر نی/ ۱۳۹۷